من رفتم کتابخونه، کمتر از یک ساعت نشستم، چنان خواب بر من مستولی گشت که برگشتم اتاقم و دو ساعت خفتم! بالا سرم صدای تخریب دیوار میومد. با هیلتی نبود دیگه، اما پتک بود، فرو ریختن دیوار بود...

با اجازه تون گوشت گذاشتم با پیاز بپزه، تا آخر شب انشاالله یک قرمه سبزی ای از تو قابلمه در میاد! فعلا بوی گند گوشت درحال پختن میاد فقط. با این فرمون بره پیش هفته بعد هم باز باید برم شنبه بازار برای خرید سبزی و مخلفات!