امروز حلقه به دست اومدم. کردمش دست راستم، این نشون می ده که راست است!
نمی دونم چه حسّی است که دوست دارم زیور و یراق مردونه را برای خودم. هنوز ساعت نخریده ام، شاید هم نخرم هیچوقت. یک ساعت بند چرمی. اما اقلا باید ساعتی که دارم را ببرم باطری بندازم و یک حالی به خودم بدم. تو مسیرم نیست. از آمازون براش باطری خریدم کوچیک بود خیلی، پس دادم. باید ببرم ساعت سازی.
دیشب حوالی دوازده شب قرمه سبزی خوردم! خوشمزه شده بود! برخلاف همیشه نمکش را چشیدم و نمک زدم بعد هم قره قروت اضافه کرد م! حال اومد غذا!! ساعت چهار که برای نماز پا شدم، گذاشتمش یخچال. الان هم یک تغار ازش آوردم برای ناهارم. صبح تمام وقت پنجره اتاق را باز گذاشتم بوی قرمه سبزی و برنج باسماتی بره از اتاقم! قراره بیان توالت را اندازه بگیرند. نمی دونم چه خاکی می خوان به سر اتاق کنند. خوبه والله! درسته! لازم نبود خرجش کنند.