یادم نمیاد نوشتم یا نه، منتهی،

یک جورایی بود بودم می شه که نون شیرمال بپزم!

یکی دو تا کلیپ هم دیدم راستش،

به نظرم، حیف است امتحان نکنم! نظرتون چیه؟!

عجالتا امشب یکم از خمیر نونم را بر می دارم با کره و شکر دو سه تا گلوله کوچولو اندازه گردو درست می کنم ببینم نتیجه چیه. اگه افق روشن بود فردا از این برس ها که مال رومال کردن هست می خرم و، با شیر و تخم مرغ، یک دوووووووووووری کلوچه پزون راه می اندازم!

شمیم، به یادتم! دمت داغ!

عرض به حضور انورتون که من امروز نرفتم شنبه بازار. هم باید تا فردا شب برای یک شغلی اپلای کنم، هم باید می رفتم لباس می شستم، هم وقت پاک کردن سبزی نداشتم راستش! دیگه لباس را شستم، بعدش اتاقمو تمیز کردم، ناهار درست کردم، یک عالمه کار کردم، یک عالمه ایده به ذهنم رسید همه را یادداشت کردم ولی از بس زیاد است هی بینشون بدو بدو می کنم فقط! حس درختی را دارم که بعد از دو سه سال، الان بار گرفته، و اینقدر سنگین شده که کم مونده بشکنه شاخه هاش! تمثیل زدم، حسّمو درک کنید نذارید به حساب منیّت.

بریم. خیلی کار داریم.

هان خواستم اینو بگم، امروز بعد از خیلی سال یک دوست قدیمی ای، خانم محترم، تماس تصویری گرفت. تو مدرسه منتظر طفلش بود که تعطیل بشه و نمی دونم چی شد که الطاف خفیه الهی جلیّه شد و زنگ زد و من جمالشونو با کلی حجاب طبعا، دیدم!

چقدر با مزه بود!! چقدر لایو آدمها با عکسشون می تونه فرق کنه! حالا عکسش هم خوب بود معقول بود ولی الان که باهاش حرف زدم حس می کردم دارم با فاطمه معتمد آریا حرف می زنم! کپی اون بود!! درسته فاطی جون را باید کشت، بخاطر اینکه مثل زگیل به آلت حکومت آویخت، ولی الان بحث دلنشینی یک قیافه بود فقط. خوشمان آمد. خدا مشابهش را نصیب بفرماید!

والله!

برای نون کره ای، بیسکویت کره ای، نون شیرمال، اگه کسی حرفی داره لطفا بگه.

در جریان قرارتون می دم گوگولی مگولی ها!! من هر کاری که نیّت بکنم بکنم، می نمویم! و با تکرار و تمرین و دقت، به بهههههترین نحو انجامش می دم! خداشاهده!