جالب بود وقتی یک تحلیلی از امیرطاهری می شنیدم که می گفت سی چهل سال گذشته قصد و نیت غالب سیاسی در جهان این بود که برن به سمت جهان وطنی! مفهوم کشورهای مستقل کمرنگ بشه و همه بشن یک پیکره واحد. می گفت تشکیل اتحادیه اروپا و سایر اتحادیه های از این دست هم در همین راستا بود که یک فرماندهی واحد کنترل کننده همه چیز باشه. می گفت الان آونگ به سمت دیگری برگشته و تمایلات بیشتر بر اینه که هر کشوری هویّت و اراده خاص خودش را اعمال کنه...
الان دیدم نجات بهرامی که روزنامه نگار بوده گویا موضوع دیگه ای را قشنگ توضیح می داد. می گفت جمهوری اسلامی برای سالها خودشو پشت رئیس جمهور عوض کردن قایم می کرد و وقت می خرید. الان که رسیده به جایی که دیگه همه فهمیده اند رئیس جمهور کاره ای نیست، و حتی ارزش فحش دادن هم نداره کما اینکه کسی ابرام رئیسی را لایق فحش هم ندید حتی که سال گذشته یک شعار یا فحش براش بسازه، حضرات به این فکر می کنند که با تعویض رهبر به حیات خودشون ادامه بدن. می گفت الان سیاست بر اینه که تا ممکنه سخت بگیرند و اذیت کنند که بعد از مرگ این بابا نفر بعدی که اومد یکم پیچ را شل کنه مردمی که در حال مرگ بوده اند به تب راضی بشن! جفت حرفهاش به نظرم درسته.
از دیروز که ماهی درست کردم تو اتاق، یک جایی داره بوی ماهی می ده! شاید از ماهیتابه روغن پاشیده به بیرون...