ما امروز رفتیم جلسه،

برادر شوهر خانوم چی، استادی بود که باهاش جلسه گذاشتیم!

چقدر جالبه که یک موضوع را، وقتی کسی عمقی می فهمه، کلا چیزی است متضاد با کسی که سطحی درک کرده است!

طرف وارد بحث شد،

بهمون اثبات کرد اگه بخواهیم هم، نمی تونیم اسیلوسکوپمون را بتّرکونیم!!!

بعد هم پاشد اومد آزمایشگاه، خودش دست گرفت، حرفشو اثبات کرد!

البته کار من راه نیفتاد، امپلیفایر ما مشکل داره و باید منتظر بشیم تا امپلیفایر جدید ساخته بشه. مصالحش را خریده اند اما نونو، تکنسین آزمایشگاه باید کون پرتغالی اش را هم بکشه و اونو بسازه. معلوم نیست کی بشه.

عین حضرت آقا که بوی حلو اش هواست، بوی حلوای تحقیقات من هم هواست! دیگه هرچی بشه خانوم چی می گه ممکنه به موقع آماده نشه،

ممکنه به شما نرسه،

ممکنه فرصت نکنی که توی تزت بیاری اش!

در عین حال که خوبه، اما نوعی هم غم به دل آدم می شینه!

تمام شدن فرصت!

حالا فکرشو بکن ما که تازه یک کاری هم کردیم، حداقل آسیبی به کسی نرسوندیم. یک حرومزاده ای را می شناسم این الدنگ دهه ها تمام قدرت و ثروت یک کشور دستش بود، هر آنچه کرد تباه شد جلو چشمش، و فرصتش هم سر اومده است! گاهی فکر می کنم چه عذابی ازین بیشتر می تونه بچشه وقتی نه فقط به آرزوهاش نرسید، که هرچه کاشته بود هم تباه شد جلو چشمش، همه اینها بماند، از صغیر کبیر هم فحش ناموسی خورد و تا ابد لعن و نفرین را بر خودش خرید. چه تباه است روزگار آدمی که با این عقبه، وقتش به سر آمده است... حیوان رو سیاه...

یک کلیپی بود خصوصیت های چرچیل را بر می شمرد، می گفت این بابا معتقد بود اعتماد، شالوده رابطه است و هیچوقت به اعتماد هوادارانش خیانت نکرد! سر حرفش موند! می گفت مسوولیت کارهاشو به عهده می گرفت. می گفت دروغ نمی گفت! شما فکر کن از بین هفت تا صفت خوبش همین سه تا چقدر برای یک حاکم می تونه لازم باشه! حاکمی که تصمیم بگیره دروغ نگه، گه زیادی ای نمی خوره که بخواد بعدش کتمانش کنه!! کسی که مسوولیت کار و حرف و عملشو قبول کنه، شکری نمی خوره که بعد ندونه چکارش باید بکنه! حیف از الاغهایی که نه تاریخ خوندند نه ادبیات، جایگاهی که نشستند را نجس کردند و زندگی ها را تباه...