اگه به شما بگن یک کارفرمایی، دو نفر را آورده خونه اش،

دو تا غریبه.

به یک نفرشون کاری را نسپرده است.

به دومی گفته مثلا برو باغچه را بکن!

عصر، همه پول را داده به اولی که کار نکرده،

ولی بهش سپرده که این دومی اگه گشنه اش شد، اگه کرایه نداشت بره خونه اش، اگه مشکل مالی ای داشت، از اون پولی که بهت میدم، بهش بده!

بعد هم که می فرستتشون بیرون و دیگه نظارتی هم بر اینکه خواسته اش رعایت می شه یا نه، نداره!

اینو، هر الاغی بشنوه، به مزخرف بودنش می خنده نه از باب الاغ بودنش، از باب روشن بودن اشتباهی که رخ داده.

درسته یا شما از الاغ هم کمتری؟!

حالا ماجرای خمس و زکات، چیزی جز اینه؟!

موارد مصرف خمس و زکات مگه بجز کمک به نیازمند و در راه مانده و ... است؟ چیزی که امروزه وظیفه دولت هاست! منتهی قشر مسلمان که تا بتونه از مالیات دادن طفره می ره، خمس و زکاتش را می بره می ده!

توضیح ندم، یکم فکر کنید ببینید چقدر منطبق بر داستانی است که گفتم و حالا،

از این روشن تر اینه که این فقه پویا و زنده اگه بر حق بود این کلاهبرداری واضح را اصلاح می کرد! منتهی،

پیش فرض برحق بودن، غلطه!

دیشب داشتم به داستانی از مولانا گوش می دادم، فکرم رفت سر اینکه یک کتابی هست که بعد از قرنها هنوز مصداق داره سازنده و مثبت و به روز است، منتهی ملت ما ولش کرده، یکی دیگه هم هست که همون زمان نزولش تقریبا دو سومش منسوخ شد، ولی سر طاقچه جهل مردم است!

خب، نه هم حق این مردم جاهل باشه که یک عمر شکنجه بشن؟

حیف فهمیده هایی که به پای این احمقها سوختند.