دنیا اساسی تنبیدس!

چه خر تو خری شده خدایی ها! حواستون هست به اطراف؟!

باری.

امروز، پیش نویس دومین مقاله ام را برای خانوم چی فرستادم. یک متن کوتاه که کارهای آقایان کارل و سانتامارینا را بعد از حدود بیست سال، شخم می زنه و می گه که اشتباه بوده فرمایشاتشون! بخش زیادی از زمان مصروف این شد که اینقدر رک ننویسم و یواااااش با حفظ احترام پیشینیان، برم جلو. اصلا حرفی ازشون نزدم و آزمایشهای خودم را شرح و بسط دادم، اونم در حدی که این کون گشاد بخونه که یقین دارم نمی خونه می گه بیا خودت بگو برام! شک ندارم فردا هم منو می کشونه دانشگاه!

باری. دو روز گذشته منزل کار می کردم. اتاقم رفته طبقه آخر و قشنگ با کلاغها هم ارتفاع شده ام. دیروز عصر مسیرم را کج کردم ببینم از داخل دانشگاه تا کجای اتاقم پیداست، نتیجه این بود که تقریبا تا بیضه ها!! یعنی اگه خدای نکرده حجابمو رعایت ننمایم، از نیمه اتاق به جلو، پیاده ها هم می تونند فیض ببرند!! پنجره های هم تراز که قطعا تا ته اتاق مستفیض اند!

یک زندگی باحالی شده که! شب به شب همه اجاق و تنورمو جمع می کنم قایم می کنم تو پلاستیک مشکی تو کمد. کتری را ولی صبح خالی می کنم و قایم می کنم تو ساک. بعد نه که دستم از خوردنی کوتاه است، یک جوری عین معتادها هی به خودم می پیچم!! چند روزی است دلم کیک ایرانی میخواد! شیرین، با بافت نرم... نیست اینجا...