در اوج گرفتاری و کار، امروز از ظهر می خوام برم بازدید از کارخانه آبجو!!

کی به کیه!!

کم مونده بود باز در یک موردی که خانوم چی داشت می رید، ضایعش کنم! تو اتوبوس به فکرم رسید. همونجا ماشین حساب گوشی را باز کردم بعد دیدم هی داد بر من، اینبار اونقدر که من دوست داشتم دم چشمم نبود. منتهی،

بهش فکر می کنم!

می دونید، از خیلی قدیم جنس نر شکارچی بوده، دوست داشته ببینه حریفش را خاک کرده و بیچاره و از نفس افتاده شده! اینو تو سکس هم می بینید، کسانی که امکاناتش را دارید که آقاهه موتور خودشو می سوزونه کلی حواس خودشو پرت میکنه لذّتش را عقب می اندازه که بتونه شریکش را به نقطه ای برسونه که نه کنترلی بر ماهیچه های صورتش داره نه بر صداش نه بر شاشش نه بر آبش هیچ!! اونجا که طرف را تسلیم کنه اوج لذّت مردانگی بهش دست می ده حالا آبشو هم آیا ول کنه یا بکشه بیرون بریزه. اما چرا لذت می بره، چون پروسه شکار را تا موفقیت کامل، تمرین کرده. فکر می کنم منم وقتی می بینم این بابا با اونهمه ادعا و منم و اعتماد به نفس اینجوری لخت می شه دستشو بالا می کنه لذت می برم. دیروز اولین بار بود داشت میگفت که روش من فراگیر نشد بخاطر اینکه فلان کار را که من بلدم و می کنم بقیه نمی کنند. گفتم باشه! دلیلش هرچی میخواد باشه، تو راست می گی! اما روش من ساده و همه فهم است!! خیلی ساده!