رفاقتها بو شاش می ده
من نمی دونم چرا به هرکی سلام می کنیم بعدش باید سوارش کنیم!
نه که سوارش بشیم ها!
باید سوارش کنیم!!
این پسره که باهاش رفتیم کارخونه آبجو سازی بازدید، تو شام پریشب نبودش. پیام دادم حالشو پرسیدم، می گه چهارماه داریم می ریم آلمان. با زنش.
گفتیم به سلامتی و تمام شد ماجرا.
الان پیام داده که من یک چمدون دارم می شه برام نگه داری؟!
خب کونی! من اگه جا داشتم به این فلاکت زندگی می کردم که باید میزمو خالی کنم بشقابمو بذارم، بشقابمو حتما بردارم تا جای لپ تابم بشه رو میزم؟!
الدنگ!
دیشب بود فکر کنم یک چیزی از جلو چشمم گذشت، می گفت اگه از کسی چیزی می خواهید احسانی لازم دارید، قبببببببببلش باید یک احسانی بهش بکنید! خیلی به دلم نشست، منتهی نمی دونم چرا هرکی به ما می رسه فقط می خواد بکنه، آقا احسانشو بهم!
کونی!
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی ۱۴۰۳ ساعت 16:53 توسط مسیح
|