سومین روز کاری است و من نرفتم دانشگاه باز هم!

بابا بارون است :))

از حسابداری ایمیل زده اند که از این ماه باید ماهانه 350 یورو شهریه بدم خدمتشون!

دیشب به خانوم چی ایمیل زده ام، هنوز جواب نداده کونده! قرار برای روز جمعه خواستم ازش.

من بابای اینو می سوزونم! این باید زیر پایان نامه ای را امضا کنه که سوادش به بعضی جاهاش نمی رسه و تا حدودی هم برخلاف تصورات رایج و معلومات عمومی ملت است! تا الان فکر می کرد صرفا یک سوال یا نظر است و با پشت هم اندازی از روش رد می شد اما، الان تک به تک چیزهایی که فکر می کنم یا پیدا کردم را دارم میارم تو پایان نامه ام و این باید بخونه، و باید قبول یا رد کنه!

خرمالو خوردم. رسیده بود خیلی! تا حدی حسی که از خوردن کیک شکلاتی می خواستم را داد بهم!! عجیبه نه؟!

اومدند اتاقم کلید پریز عوض کردند. کاش صندلی عوض می کردند. کون و کمرم ترکید!

منتظریم پائولا خانوم و آنجلا بروند، یکساعت دیگه، ماکارونی را آتیش کنیم برا شام!!

من با اینکه جام بسیییییار تنگ است جوری که به ستوه میام گاهی، وقتی حتی برای گذاشتن یک قابلمه جا ندارم و باید بذارمش رو زمین،

با اینکه هنوز سیستم گرمایشی نداریم و با کیسه آب گرم و لباس زیاد دارم خودمو گرم نگه می دارم،

با این وضع سگی درآمد و مخارجم اما،

در برهه هایی از زندگی ام هستم که حس می کنم دارم زندگی می کنم!

زندگی را، حس می کنم!

روزی شما هم.