فلان ما پاره شد امروز!
دیروز ایمیل زدند که ما امروز میز و درآور اتاقها را عوض می کنیم!!
دیگه از عصر که رسیدم خونه دنبال سوراخ می گشتم دیگ و قابلمه هامو قایم کنم! پر تا پر دراور وسایل آشپزخونه بود که قرار نبود باشه!
می گم زیست سگی، همینه!! نه جا داریم، نه آرامش!
بهرحال تا همین امروز هشت صبح من داشتم چیز جاساز می کردم! اینها هم از ساعت نه شروع کردند هی یک میز نو میارن یک کهنه می برند! هنوز نوبت اتاق من نرسیده و لابد طی ساعات بعد کارش را انجام می دن. پاشدم اومدم کتابخونه!
یکی دو ساعتی هم سر صبح رفتم و عینکم را تحویل گرفتم. عینک دید نزدیک و متوسط. بیش از یک متر را مات نشون میده اما، اون یک متر را واقعا بی مشکل می بینم دیگه! پدر چشمم در اومد این مدت بی عینک! یعنی با عینک نامناسب در اصل! یک جایی سر حساب شدم که مومن!! برو دوزار خرج خودت کن پسفردا که مردی تباه می شه مالت! راستش بحث مالی هم نبود، عقلم نمی رسید که من دو تا شماره عینک دارم و باید برم اون یکی را هم بخرم. دیگه پاشدم رفتم ولی جلوی خودمو گرفتم که یک عینک بخرم به 1500 یورو!! قشنگ شیشه های عینک از 500 به بالا می شه هر کدوم! فریم هم که هرچی پول بدی! دیگه با تخفیفات بسیار به خودم، عینکم شد 254 یورو! باید یکی همه کاره بخرم که اقلا ششصد یورو در میاد. حالا باشه تا بعد.
بریم کار کنیم. خیییییییییییلی وقت تنگ است!