آدم کم کم یاد می گیره آدم بودن را!

منظورم درست رفتار کردن را!

دیروز بهم ایمیل زدند که فلان کار را کردیم فلان لینک هست می تونی استفاده کنی. صبح ایمیل زدم تشکر کردم. اغلب جواب نمی دادم، فکر می کردم بذار یک ایمیل کمتر تو صندوق طرف باشه وقتش کمتر تلف بشه اما الان حس میکنم نه فقط حس خوبی به طرف می ده، ذهنش هم آزاد می شه که یقین می کنه من دیده ام و کاری که کرده به انجام رسیده است.

آدم بودن را تمرین کنیم یکم!

دوستمون، اصغره نامی مثلا، تو یک مجموعه کار میکرد. همه خانومها اخمو و داغون، ولی این رو پا بود. الان یک مدتی است که شوهرش تحت اثر استرسهای شغلی دیگه راست نمی کنه و لذا سکس منظم ایشون تعطیل شده و الان که فرررررررررررصت کرده فکر کنه می بینه که اخلاق خوشش همه ناشی از این بوده که استرسهای نزدگی اش را تو سکس تعدیل می کرده است. می گه الانه یا گریه ام میاد مدام، یا می خوام همه را بدرّّم!

به نظرم تجربه جالبی بود! خیلی ناب!

قرار است فردا ده دقیقه تدریس کنم که هیئت داوران ببینه من بلدم یا نه. ضبط کردم، فجیع در اومد!! حالا اینو که تا فردا درست می کنم ولی یک ذهنی اگه فقیر و ناآماده باشه، طبعا تو سوال جوابهای قبل و بعد این ارائه، داغون می کنه همه حیثیت خودش را!

اینم بشنوید، جالبه. سلسو دوستمون پرتغالی است. ساعت ده رسیده می گم دیرکردی، می گه اتوبوس و قطار را از دست دادم برگشتم خونه ماشین بردارم شیشه اش یخ بسته بود اذیت شدم و طول کشید تا اومدم.

می گم خونه می موندی کار می کردی، می گه تمرکز ندارم و تازه، خونه های پرتغالی زمستونها خیلی سرد است، عایق نیستند. روشن کردن بخاری و شوفاژ هم خیلی هزینه را بالا می بره ترجیح می دم بیام دانشگاه و گرمای مجانی استفاده کنم!

همین سه خط نشون می ده وضع چیه، نه؟!

تو جدالی که بین غرب و حکومتهای خاور میانه ای در گرفت سر اینکه منابع ما را بدزدند، جبهه غرب برنده شد. خیلی ها مبارزه کردند، بزرگترینش شاه ایران بود. بعدها معمر قزافی هم به همین مسیر رفت، انور سادات مصری هم. شاه افغانستان هم. حتی این پیرخرفت خودمون به ظاهر دنبال همین بود منتهی رید!! دور قبلی ترامپ یازده تا شرط برای مذاکره گذاشت، طرف عمّامه زمین زد که قبول نمی کنم. الان که اون شروط را بررسی کنید می بینید تمامشو به دست آورده!! بحث عدم حمله به فلان کشور عدم حمایت از فلان گروه انحلال فلان فرقه، ... همه را به بهای عمر ماها و جان مردمانی بسیار، به بهای زندگی ها، همه را به دست آورد و الان هم کم کم عمامه طرف را می پیچه دور گردنش و، می کشه بالا!! حیف زمینی که زیر پاش نجس می شه از ادرار این شرم انسانیت و جدان! حیف زمین پاک...