عین اسب کار دارم!
واقعا من باید همین یکی دو ماهه تمام کنم همه چیزمو؟ پنج ماهه تمام می شه؟ باید بشه؟!
امروز که به دانیلا گفتم، داشت شاخ در می آورد! تکنسین آزمایشگاه است و چیزی که می بینه اینه که من تااااازه دارم تست هامو شروع می کنم! نمی دونه چطور ممکنه تمام کنم! راستش خودمم ترسیدم! صبح تاریک بود که رفتم دانشگاه. هنوز هشت نشده بود رسیدم. الان اینقدر دیر اومدم که مجبور شدم برم نون بخرم!! فردا هم باید برم حتما. آزمایشی نتونستم انجام بدم امروز. ناهار وامونده باید درست کنم برا فردا...
+ نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 23:43 توسط مسیح
|