اسباب!
پریشب بالا سر تنورم نشسته بودم،
تنور را توی تراس می ذارم رو یک صندلی و خودم این سمت پنجره، مراقبشم.
بوی خمیر داغ ازش بیرون می زد و با هوای سرد هجوم می آورد تو اتاقم.
به نظرم رسید چندان هم بزرگ نیست! فکر میکردم هر موقع خواستم جابجا بشم، اول از همه این تنور را می ذارم تو چمدونم!!
واقعا من چی دارم که بخوام با خودم ببرم یک کشور دیگه؟
تنورم،
سه تارم،
هاون چینی ام،
سشوار،
اتو،
شاید قابلمه های استیلم
کت و شلوارم
یک جفت از کفشهام
کاپشن زمستونه ام
گیتارمو می فروشم یا هدیه می دم.
وسایل خطاطی ام.
رب دوشامبری که خواهری برام خرید.
چندتا شورت و زیرپیرهن که نسبتا نوتر اند.
همه تی شرتها و یک شلوارکم
لباس خواب زمستونی ام
فکر کنم همینها فقط.
سفره خمیرم و اگه جاشد وردنه هم.
کیسه ماست چکیده
زیاد شد، نه؟
+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 16:41 توسط مسیح
|