یک چیزی ته ذهنم هست، یادم نمیاد اصلش چی بود باز هم.

از ذهنم می گذره که قدیم که سفرها با شتر بود، مردمان کشک دنبال خودشون می بردند چون خراب نمی شد.

بعد همین مردمان تاس داشتند جزو ملزومات سفر.

طرف رو سر شتر نشسته بوده تاسش را در میاره یکم آب می ریزه چهارتا کشک، می سابه می سابه می سابه تاااااا چند ساعت دیگه که توقف می کنند با آب کشکش یک غذایی بپزه.

می خوام بگم ته ذهنم این بود که یک چیزهایی که لازمه زندگی بود را هرکسی دنبال خودش داشت.

چیزی که حیات و بقا اش بهش مرتبط بود.

شاید شبیه این که امروزه هرکسی مسواکش را دنبال خودش می بره یا ریش تراشش را. یا شما خانومها مثلا سشوارتون را.

چیزهایی دیگه مهم بود و من الان مدتهاست که نون می پزم حس می کنم واقعا مهارت زیستن، یک دنیای غریبی داره که خیلی ها بهش فکر هم نمی کنند دیگه.

به نظر من مهمه که مثل قدیم هر کسی بتونه اون قوت پایه خودش را، خودش تامین کنه.

هربار که با خمیر کار می کنم، بگو هفته ای پنج مرتبه، هر بار این از ذهنم می گذره و معتقد تر می شم بهش!

فکر کن من برای اینکه خیلی دستم کثیف نشه سعی می کنم کمترین تماس بین دست و خمیر برقرار بشه. با قاشق یا چنگال خمیر می کنم اول کار، بعدش باکاردک تکه اش می کنم، اینجا مجبورم تکه ها را که رولتی هستند گردالی کنم، بعدش با وردنه پهن می کنم یا با رقصاندن چیزی که وردنه صفحه ای اش کرده روی دست.

این آخری خیلی مهارت باحالی است و علم را توش می بینم که باید اون خمیر را به کدوم زاویه و سمتی پرت کنی سمت دست مقابلت که کشیده بشه و باز بشه! هنوز البته بد باز می شه برای من و لبه هاش کلفت است وسطش ناااااازک در حد سوراخ شدن. اما چیزی که امروز به چشمم اومد و البته از قبل هم می دونستم، حکمت چونه کردن بود!!

یعنی شما اگر خمیر را گردالی و کروی نکنی، وقتی می خوای وردنه اش بزنی این دراز می شه! گرد نمی شه.

بعد هرمدلی هم رو دستت بتابونی اش، شکل نون بربری دراز می شه! برای تنورها و شاطه های گرد طبعا ناسازگار می شه!

امروز بزرگترین چونه ای که داشتم چون اساسی گردالی نکرده بودمش خربزه ای شد و نونش دراز و شکل بربری شد و طبعا کلفت!

مهارت...

مهارت کار با دست...

مهارت زنده ماندن!

مصری داشت می گفت به اندازه سه چهار ماه پس انداز دارم. این دقیقا به اندازه من حقوق می گرفت! و به همون مدت که من گرفتم! البته زن گرفت، لابد خرج عروسی کرد و بعد خرج دو نفر... ولی بعید می دونم اگه اینها نبود هم این هنر زندگی کردن را می داشت و می تونست چیزی از پولش پس انداز کنه! نتیجه اش می شه این که بی پولی تو رفتارهاش داد می زنه! و این سبک می کنه آدم را به نظرم. من همین الانم می رم میام می خوام خانوممون را بخرم!! فرق ملت عرب با ملت ایرانی، یک بخشی اش اینه به نظرم...