پرتغالی جماعت به باران می گه شووا

chuva

ما تو ولایتمون یک لغتی داشتیم، شولات!

وقتی بود که یک گل خیلی رقیق و شل و نزدیک به مایعی ایجاد می شد. چیزی که سفت یا حتی ژله ای نبود و واقعا آب بود، منتهی آب گل! مثل وقتی که باران شدید بیاد و خاک را حل کنه تو خودش، که وقتی راه می ری بپاشه از زیر پات.

به نظرم، مخرج مشترک دارند این هر دو لغت.

دیشب بالاخره خاگینه درست کردم! فکر کنم یک عمر بود نکرده بودم! سبزی مخصوص می خواد. داشتم البته یکم. خیلی گشتم البته تا پیدا کردم. عین سیاه ها و آفریقایی ها، چهارتا تخم مرغ درست کردم!! سابقه نداشت چهارتا!! ولی خیلی عادی است این تعداد برای جماعت خارجی، و حتی کم است!

خلاصه که با نون خونگی و یک گوجه و سس قرمز آوردم سر کار!