اتاق ما یک مدلی است که تقریبا یک راهروی سه متری داره و اگه کسی بیاد تو این راهرو هیچ مقصد دیگه ای نداشته جز همین اتاق! هیچ در دیگه ای نیست و همه چیز هم هویداست.

قبلا یکبار متوجه شده بودم که این پسره شمالی اومده تو آستانه در ایستاده و داره نگاه می کنه. میز من اولین میز است و کسی که تو در بایسته می تونه میز و مانیتور منو ببینه کاملا. از اون روز تا جایی که راه می داد و سیم می رسید، وسایلم را منتقل کردم به سمت دور از درگاه، مانیتور را هم چرخوندم که سخت تر دیده بشه. سرچ کردم که چطوری سه سوته با کلید ویندوز و ال، بشه صفحه را قفل کرد و خلاصه اولیه ترین اقدامات را در پیش گرفتم. دیروز سرپا بالاسر مصری ایستاده بودم براش توضیح می دادم که ییهو برگشتم و دیدم همون الدنگ پیچیده تو راهرو! گهی بود که خورده بود و نمی تونست کتمان کنه که با کسی دیگه کار داره. اومد پیش سلام کردیم و باز پشتم را کردم با مصری به حرف زدن، اونم رفت.

به نظرم می رسه تحت نظرم. برخوردهایی که با این آدم کرده ام را اگه با هر بی شخصیتی کرده بودم، تا آخر عمرش دیگه سمت من نمیومد اما این میاد. انگیزه اش چیه، خودش می دونه فقط کثافت! پسره کره خر با زنش که می گن بوی گند می ده از یک دهاتی تو شمال پاشده اومده اینجا. دکتری داره و دنبال اینه که درسهاشو معادل سازی کنه و بی اینکه تکرار کنه چیزی را یک مدرکی هم از اینجا بگیره. این، انگیزه کافی برای مهاجرت نیست البته بخصوص که شرکت داره تو ایران و هر روز تو راهرو می شینه انگار سر جالیز خیار باشه، با داد و دعوا مسائل شرکتش را مدیریت می کنه.

ایران، اگر بیشترین ذخایر و تاریخ و تمدن را داشته و داره، بیشترین وطن فروش و خایه مال و حرامزاده را هم داشته و داره بی گمان، و الّا وضعمون این نبود الان.