انزال مغز در عطسه
دیروز ایمیل دادند که آشپزخونه جدید آماده است و می تونید ازش استفاده کنید.
شب، حوالی هشت وقتی رسیدم، سماع داشت با گاری، وسیله می برد!
آخر شب که رفتم ظرف بشورم و منم وسایلم را جابجا کنم می بینم تقریبا هیچ کمدی خالی نیست بجز کمد زیر سینک ظرفشویی و یک باریکه کنار فرگاز!
این درحالی است که فقط دو تا دختر عرب، دو تا دختر چینی، من و یک دختر ایرانی عملا اونجا حضور داریم و بقیه اتاقها یا خالی است یا سکنه اش فقط گاهی میان و میرن!
حالا تصور کن وقتی سی تا اتاقی که هنوز خالی است پر بشه، چه وضعی می شه اونجا!
نتیجه، کافیه یک عرب بی فرهنگ یک جا باشه، همه جا را به گه می کشه!
اومدم مدرسه. جر و بحث دیروزم با خانوم چی، بوی خوبی نمی ده. دسترسی اش را به یک مجموعه از نتایج آزمایشهام قطع کردم! حالا که وقت نمی ذاره، حسودی می کنه و سنگ می اندازه، لازم نیست وقتشو با چیزهایی که خارج از پروپوزالم هست پر کنم!
الدنگ!
حالا ولش کن. اینو می خواستم بگم.
به عطسه کردن آدمها دقت کرده اید تاحالا؟
به صداهایی که می دن، تکانه هایی که می خورند، و اون حسّ شلّیکی که حس می کنند و بعدش آرامش پیدا می کنند!
چقدر شبیه ارضای جنسی است همه اش!
نه؟
باشه بابا من مریض! شما که سالمی به چیزی که گفتم دقت کن، بعد اگه تایید نکردی که بسیار همه چیزش شبیه ارضای جنسی است، بیا بگو تا بهت بگم کوری تو هم!
فهم کور در اصل!