یکی از چیزهایی که منو ناراحت می کنه، همنشینی و همکلامی با آدم ترسو است!

با بزدل!

با کسایی که همه سمتشونو می پان تا بیان یک گهی بخورند!

این یارو رفیقمون رضا آلمانی، ماه قبل پیام داد که داره می ره آلمان. دوماه قبل.

بعد که رفت پیام داد که اگه ممکنه هر از گاهی که خرید می کنی این شماره مالیاتی من و زنم را اعلام کن که اگررررررررررررر یک زمانی که ما خواستیم شهروندی بگیریم رجوع کردند به سابقه حضورمون در اونجا، مثلا ما اونجا بوده باشیم.

حالا به این سابقه رجوع می کنند، ولی نه با لیست خرید و عملیات بانکی طرف! مرزبانی داره گذرنامه داره نگاه می کنند دیگه.

خب چون به لحاظ فیزیکی واقعا کار ساده ای بود، نمی شد بهش بگم نه. ماه قبل هم چندبار این کار را کردم براش منتهی، دیدم رو روانم هست که اولا یادم نره بعدش شماره را حفظ که نیستم مثل مال خودم هی هر بار عین این احمقها جلو باجه باید بگردم دنبالش از رو موبایلم بخونم و الخ، امروز براش پیام دادم که فلانی من دارم موقتا می رم از اینجا، بسپار به بقیه این کارتو هم!

والله!

این کار را برای خودم نمی کنم من بعد برای این گووووووووووزو، صرف اینکه مبادا شش سال دیگه یکی بیاد ببینه این ابله و زنش کدوم گوری بوده هی هر روز یادم باشه که براش انجام دادم یا ندادم و چند بار دادم و الخ! گمشو بابا!

تخم نداری، بشین سر جات، خودتم شماره ات را هر روز وارد کن عین تبعیدی ها!