خب، بربری ام را پختم!

خمیر شل بود و نمی شد پهنش کنم. با کاردک هم اونجور که باید پهن نشد. یعنی شکل کشیده بربری یا حتی گرد نشد و یک چیزی هجوی به لحاظ شکل در اومد.

نرم و خوب شد، عینهو بربری. یک لحاف که لابد تا تازه هست خوشمزه هست. جرات نکردم زیاد بخورم. هرچی باشه، خمیره بهرحال!

تا نون داشت می پخت، لبوها را هم درست کردم. این دکترسیاهه که بدم میاد ازش ذوق زده شد از دیدن چغندر. گویا می شناخت این محصول را. بهش می گن بترآبا اینها. به قدری خوشرنگ شد که خدا می دونه و بس!

بریم یکم کار کنیم.

سرد است. شاید سردترین شبی که این چند ماه زمستون داشتیم، همین امشب است. هنوز ما شوفاژ نداریم. کلا به تخمشونه این چیزها!

ماها!