آدم یک بعدی که زندگی کنه، بعد از مدتی، از حضور در ابعاد دیگه زندگی وحشت می کنه،

چون خیلی از همه چیز عقب مونده و غریبه شده.

من هنوز هم وقتی تو فروشگاه های بزرگ می رم، تو قسمت لوازم التحریر یک حسی دارم که مثلا تو قسمت موبایل و لپ تاب ندارم!

سرم می شه کدوم مداد یا چمیدونم خودکار بهتره، اما بگی فرق پرومکس با نمی دونم فلان چیه، گیج می زنم.

حتی لیبلهای کنارشونو هم که بخونم و قیاس کنم اینقدر که دوتا آیتمشون فرق کنه، گه گیجه می گیرم که خب حالا برآیند این دوتا، یعنی کدوم بهتره؟

نهایت، فقط قیمت برام تعیین می کنه که لابد کدومشون بهتر است...

اینو گفتم که بگم کاش آدم تو اطرافیانش، یک عالمه آدم با توانایی های مختلف تو زمینه های متفاوت داشته باشه، اینجوری هر موقع هرچی لازم داشته باشه می تونه از یکیشون کمک بگیره.

ما، تو این زمینه هم ریده ام،

بد هم ریده ایم انصافا!

خیلی وقت قبل به خواهرم که ایران است گفتم فلان پول منو، ببر ارز بخر.

امروز ازش می پرسم چه کردی؟ می بینم می گه که، گفتند(!) صرافی ها نمی فروشند! و نمی دونم آدم مطمئن کی هست که برم ازش بخرم!

به قدّری عصبانی شدم که دلم می خواد خودمو بکشم!

هم از اینکه طرف حتی پا نشده بره دم یک صرافی، بعد بگه نمی فروخت! صرفا، شنیده که نمی فروشند!

بعدشم خب راست می گه طفلک. اونم چه می دونه اصلا چی به چیه؟

خواستم بگم برو طلا بخر، دیدم تو این آشوب معلوم نیست بهش بدل بدن یا اصل.

و باز رسیدم به همونجا که نداشتن یک درد است، داشتن هزار درد!

چرا بین شماها هم هیچکس هیچی سرش نمی شه؟

چرا اینقدر با آدمهای داغون احاطه شده ام؟!

چرا واقعا؟!

البته جمله آخرم منصفانه نیست، می دونم. بذارید به حساب اینکه عصبانی ام، می خوام تقصیر را گردن بقیه بندازم.

ولی خدا و پیغمبری، کدومتون چه کاری ازتون بر میاد برای آدم؟!

خدا سلامتی بهش بده، یکی دوستان پزشک هست که همیشه مشاوره های پزشکی خیلی عالی ای بهم داده است، همیشه، هر موقع بهش زحمت دادم، چه برای خودم چه برای بعضی دوستان.

دیگه کی؟

دیگه کی چه کار بلد بوده است؟