دلم می خواد برم این آنجلا را جر بدم!

نیم ساعته تو راهرو داره زر می زنه! خب الدنگ برو تو یکی از این شش تا اتاقی که خالی است! برو تو یکی از اون بیست و دو تایی که طبقه پایین هست!

چرا اعصاب من اینقدر ضعیف شده؟! اصلا تاب نمیارم چیزهای ساده را!

یک درد تازه ای تو کلّه ام حس می کنم گاهی. بینایی ام هم به گا است. یحتمل تو کاسه کلّه ام خبری است.