کی می تونه تضمین کنه که فرداشب، خیابونها شلوغ نشه؟!

اون موقع که کمتر از اینها بود، بازار نه می خرید نه می فروخت، می گفت صبر کنید ببینیم چی می شه! حالا که لابد چند روز است همه چیز قفل شده تا شنبه شب بشه و بازار از بلاتکلیفی در بیاد!

مشخص است کدوم سمت می ریم. یکشنبه جهش قیمت در حد چهاربرابری می شه، اگه عبّاس آقاشون خوب نداده باشه!

خبر ندارم این زینبه چی شد؟ عموهاش که یکی یکی رفتند سینه قبرستون، الانم که خون باباشو شاشیدن روش! چرا خودش یک ضجه ای نمی زنه، بیانیه ای نمی ده، نمی دونم، درخواست اعزام به اون سمت و دادخواهی نمی کنه.

دقیقا کجاست؟ هنوز صیغه اون عربه است؟ گویا باباش آخرین مکتوبی که داده بود این بود که وضعیت ایشونو از موقت به دائم تبدیل کنند.

گور بابای این. پریشب ها تو مهمانی عصر یک دختر به اسم رقد از سوریه دیدم. چقدر باحال بود! صورتش بی نهایت قشنگ بود. نه قشنگ سوسولی و زوری، یک چیزی باهوش، شاد، گشاده! هیکلش البته مالی نبود، ولی سرعت تکلمش و انرژی اش فوق العاده بود.

اسمشو که می گفت، یک جور خاصی احساس ابهّت می کرد آدم! ر اول مشدد می شد، قاف قرقره می شد و ییهو به دال ختم می کرد! ررررررررررررقد!