قرار ساعت ده و ربع بود. یکربع به ده برنامه اتوبوسها را نگاه کردم، هیچ اتوبوسی نبود. پاشدم زدم به راه که با مترو برم. یکربع تا مترو تند راه رفتم. خواستم برم پای سکو که نگهبان اومد گفت مترو کار نمی کنه و برم با اتوبوس برم!! رفتم اتوبوس پیدا کردم، بعد کلی پیاده رفتم، گلّه به گلّه تورهای مختلف بود. ملت بیست سی نفره دور یک راهنما جمع شده بودند و هر گروهی به یک زبانی اطلاعات دریافت می کرد. سالها قبل وقتی به حرفهای یکی از این راهنماها گوش می دادم یارو مشخصا منو خطاب داد و پرسید چی می خوای! زشت بود. خجالت کشیدم. من دنبال گروهش نیفتاده بودم، تو یک میدونی که یک مجسمه داشت و همینجوری شلوغ بود مثل امروز ایستاده بودم. تا قبل این یارو فقط یک مجسمه بی معنی بود. بعد یارو برای آدمهایی که لابد بهش پول داده بودند توضیح می داد که مجسمه رو به اقیانوس است و می گه که باید به دریا بزنیم، نمی دونم رو یک دستش کره زمین هست معنی اش اینه که هدف فتح جهان هست، اون یکی دستش به نمی دونم سوراخ کونشه معنی اش اینه که چمیدونم مثلا باید سوراخهامونو ببندیم! مثلا می گم. داشت مجسمه را توضیح می داد که چی تو ذهن و نظر طراح و مجسمه ساز بوده و خب من گوش می کردم و گویا نباید تو خیابون گوش می کردم. آشکارا نباید گوش می دادم شاید. بهرحال...
داغون ترین گروه مال ما بود. نه چتر نه بادکنک نه بلندگو نه لباس مشخص هیچی هیچی مشخصه نداشت این گروه. دو سه تا آدم صرفا قدیمی تر بودند که تصمیم گرفته بودند ده هزار قدم ما را راه ببرند و آخر برنامه تو یک بار و دکّونی دور هم یک چیزی بخورند. تا هفت هزار قدم را شمردیم. دیگه یک جایی می خواستند برن سرپایینی و چیزی بخورند من جدا شدم ازشون. نفهمیدم چرا اصلا رفتم. یعنی چه حسنی داشت که اینها ما را دور هم جمع کردند وقتی هیچ حرفی توضیحی هیچی برامون نداشتند...
اومدم از شدت خستگی دو ساعت خووووب خوابیدم! الانم خسته ام البته!
این پسره که منو دعوت کرد ایرانی بود. شیرازی است و یادمه معروف بود که مشغول انتقال پول از ایران به اینجاست. یعنی هرکی می خواست تو ایران پولی به کسی بده میومد یورو می داد به این، این زنگ می زد خونه شون، تو ایران معادلی که توافق کرده بودند به حساب گیرنده واریز می شد. یک مدل صرافی دور از چشم حکومت دزدسالار. امروز می کفت تو هم همه اش پای اخبار بودی دیروز؟ گفتم نه. گفت بیچاره شدیم، دلار شونزده هزار تومن ارزون شد!
نمی فهمیدمش!
آدم اینهم بی شرف؟!
چی می خورند اینها؟!