هرچی به یاد میارم که تو ایمیلهایی که اخیرا به خانوم چی دادم، چقدر به همون ضرب اول چیزی نوشتم که هم کوتاه بود هم واضح و مبرهن، هم منطقی، از خودم خوشم میاد!

خیلی است آدم چیزی بنویسه که هیچ ته دلش نلرزه که اگه کسی دیگه ببینه آبروم می ره!

شبیهش اینه که همسری داشته باشه که به لحاظ همه فاکتورهایی که براش مهمه، اون همسر کامل باشه. اون موقع وقتی باهاش بیرون می ره انگار رفته به بقیه فخر بفروشه، ته دلش قرصه! لذذذذذت می بره از اینکه دست یکی به اون کاملی تو دستشه! فرق می کنه با کسی که یک شرمندگی ای تو رابطه اش وجود داره و دوست نداره کسی اونها را با هم ببینه.

من این حس افتخار را با یک نفر تجربه داشتم، و موند پیش چشمم!

با سارا ح.

چقدر عالی بود این زن!

بارون میاد. ناهار ندارم، انگیزه و ایده ای هم ندارم.

این روزهای پر کار و استرس بگذره یک جلق تمیز بزنم یک چند روز کامل بخوابم!

والله! چه زندگی سگی ای شده من دارم؟!