مرد بودن
به نظرم می رسه که من اگه زن نگرفتم به عمرم،
بخاطر این بود که من مرد نیستم!
جدی می گم.
نه به واسطه شیلنگ جلوی آدمها که از اون نظر از طبقه برگزیده حساب می شم منتهی،
مرد، کسی است که بتونه شرایط اضطرار و فشار را مدیریت کنه، و الا که خرطوم را خیلی ها دارند!
الان که وقت تنگ شده بهم، برای نوشتن پایان نامه، اغلب اگه نتونم خودمو از فشار و فکر اون تنگنا رها کنم، اصلا کارم پیش نمی ره! حتی یک خط! حتی حاضر نیستم تمرکز کنم توی برنامه ای که خودم نوشته ام چطور می شه یک عنوان را عوض کنم!
نمی تونم!
اعصابم نمی کشه!
حالا بگو فشار نباشه، یک جووووووووووووووووری با نقطه نقطه داده ها حال می کنم که همه به رقص می رسند!
با این وصف، بی راه گفته ام اگه باز هم بگم که من مرد نبودم و نیستم؟!
شما چطور؟
دیشب حوالی یازده به وقت ما یکی رفقا زنگ زده، از عروسی برگشته بود.
بماند که چی گفت از عروسی، تهش داستان کار یومیه اش را تعریف کرد که چطور خانوم فلانکی را جرررررررررر داده سر کار!!
فکر کن ساعتها از ماجرا گذشته، بعدش این عروسی رفته، کلا حال و هوا عوض شده، اما هنوز عین پلنگ زخمی مغغغغغزش پره، جوری که تا تعریف نکنه آروم نمی گیره!
من اگه مرد بودم و زن داشتم، شاید کافی بود که فقط حوصله ام بشه به این تخلیه شدنهای طرف پا بدم! گوش کنم فقط. اون وسط یک دستی هم به تنش بکشم، تاییدش کنم که ایول خووووب جرش دادی! نصیحتش کنم که ولی حالا بیخیال ارزشش را هم نداره پوستت چروک بشه،
بعد هم شکارچی روز را، شکار کنم!
خخخخخخخ
چه خوشگل هم بود نامرد! تنها موجودی که وقتی آرایش می کنه میییییرینه به خودش و زشت می شه، همین رفیقمه!
نه که بلد نباشه به خودش بماله، خودش طبیعی خیلی بهتره، تا وقتی که گه گزلها را به خودش می ماله!