امروز رفتم دانشگاه.

اولش رفتم آموزش و یک قدم کارمو بردم جلو. هنوز نخوندم مراحل کار را ولی حداقل الان یک پرینت رو میزم هست که می دونم چطوری باید تز را اپلای کنم. می خواستم ببینم بدون رضایت این یارو ها هم می شه یا نه، که فکر می کنم نشه. هنوز نخوندم مراحل را.

بعدش یکم انشا نوشتم که برای یک کار دیگه ای اپلای کنم. فقط فردا وقت داره.

مصاحبه دیروزی ام ناموفق بود و نتونستم کار را بگیرم. خیلی هم زشت شد به نظرم. تو یک دانشگاه تا الان دو مرتبه رد شده ام. دیگه واقعا اگه اسممو هم بزنند بگن اینو می خواهیم استخدام کنیم، روم نمی شه برم!

با خانوم چی هم جلسه گذاشتیم. زنیکه گوزو دیروز مصالح آورده می گه اینو هم تست کن. دیروز قبول کردم، شب بهش فکر کردم دیدم چه کار احمقانه ای بوده! رفتم گفتم نمی کنم!! دو ساعت طول کشید جلسه. به نظرم مفید بود. چیزهایی که نوشته بودم را لا به لای بحث بهش گفتم و می دونم الان بهتر می فهمه چیه منظورم از نوشته هام. چیزهایی هم اون گفت که لااقل خوبه بدونم و آماده بشم براشون. بهرحال یک چیزهایی هم اون سرش می شه. بحث مهم اینه که به بچهه گفته بودند بگو الف، گفته بود نمی گم! پرسیده بودند چرا؟ گفته بود چون بعدش می گی بگو ب! حالا تو تز من هم قرار بود یک کاری من بکنم، کردم. الان می گه کار بعدی را هم بکن اگه نه بی معنی است کارت!! زر می زنه. می گم ببین، من مصالح را آماده می کنم، یک رسپی معروف هم هست، هر کی خواست خودش بره آش بپزه! ولی واقعا کار من و قرار ما این بود که اون مصالح را من آماده کنم فقط.

فکر می کنه می ترسم و اعتماد به نفس ندارم که ته تزم بنویسم آقایون خانومها، این کار را بکنید همه! براش توضیح دادم که نه، شما فرض کن من زیادی می دونم و می دونم که هر توصیه ای غلط است! گفتم به ما چه که مسوولیت کاری را به عهده بگیریم بذار هرکسی خودش مسوول کار خودش باشه بعدا.

به انوااااااع استدلالها مقاومت می کنه حرومزاده. به انواااااعش!

یک مثال شیافش کردم، یقین دارم هیچوقت یادش نمی ره. بهش گفتم ببین نمودار رشد یک گیاه را اگه کسی بخواد بکشه، می تونه طول گیاه را بر حسب زمان بسنجه. یا می تونه تعداد برگه های گیاهشو که طی زمان زیاد می شه بشماره. در هر دو مورد، دو تا نمودار صعودی داره، حتی این نمودارها گاهی یک عدد را نشون می ده، گیاهی که سه سانت قد داره می تونه سه تا برگه داشته باشه، منتهی بشر، از این حسن تا اون حسن، صد گز رسن!! اینها با وجودی که یک چیز را نشون می ده، یک عدد را حتی نشون می ده، یک فرم صعودی همه اش داره، اما یک جنس نیست! نمی تونی تا هفته سوم قد و قامت گیاهتو رو نمودار بکشی از اون به بعد برگه هاشو که می شماری بجای قد علف وارد نمودار کنی! این غلط است!!

رفت که روش فکر کنه اما فکر کن چیز به این واضحی را حتی منکر می شه! یعنی می گه این مثال به اونی که تو می گی نمی خوره،

منتهی،

می خوره!

خیلی هم خوب می خوره!

خودش هم می دونه اگه الان یک نفر باشه که خیلی می دونه از مساله، اون نفر منم!

می گه نمودارها را توضیح بده. گفتم باباجان نمودار خودش حرف می زنه! می گه نه باید بگی تو هم. مثلا اگه داده های روی نمودار پراکنده هست بنویس که نمودار نشون می ده پراکنده هست! واقعا ریدن به علم اینها به نظرم. همینه که صف چاپ مقاله اینقدر دور و دراز شده! از بس زر مفت چاپ می کنند همه!

بگذریم.

بعدش هم یک جلسه رفتم درخصوص ثبت اکتشاف با یک یارویی جلسه گذاشتم و یکساعت برام توضیح داد. چیزی که فهمیدم اینه که همین الان هم عقبم! و این گوساله هنوز که هنوزه با اینکه بهش گفتم هر گهی می خوای بخور، اما هیچ کاری نکرده...