هفته قبل خانوم چی پیشنهاد داد که تو پروژه سارا شرکت کنم و اینجوری تا مدتی که جلسه دفاعم برگزار بشه هم مشغولم هم یک درآمدی دارم.
گفتم خوبه، بهش فکر می کنم. منتهی نگفتم باشه. می دونستم این حرومزاده اگه بفهمه فشار روش نیست دیگه تا دو سال دیگه هم کارهاشو نمی کنه و دفاع بی دفاع.
امروز شنیدم سارا دنبالم می گشته است. به نظرم می خواد بگه که برای پروژه اپلای کنم.
خب طبعا می کنم. نگفته بود هم می کردم، زندگی با کسی شوخی نداره. ولی به نظرم اینجوری خوب پیش رفت. حسن ماجرا اینه که تا بیان کارهاشو بکنند من هنوز بورسیه دارم. خیلی باد نمی خوره بینش، گمونم. بعدشم مدل کارش چیزی است که فرصت نشد من کار کنم این مدت و عمیقا نتونستم تهشو در کنم. اگه به موقع دفاع کنم هم، فکر کنم افزایش حقوقی خواهم داشت که جبران گرون شده خونه را بکنه تا حدی. یحتمل که خوابگاها را از دست بدم پونصد یورو در ماه و بلکه بیشتر به هزینه هام اضافه می شه. بیشتر. یقینا بیشتر...
مشکل اینه که این سارا علاوه بر همه مشکلاتی که همه اینها دارند، خنگ هم هست! هم خنگ است هم پیگیر! میییییییییییییکنه آدمو!
باید ببینم چی می گه. بهرحال، اقدام می کنم براش.
دیشب برای کمبریج ایمیل دادم، می دونم یارو سرش خیلی شلوغه منتهی، انتظار دارم که جواب ایمیل را بده!
منتظر می شیم. هرچند بعید است کاری برام داشته باشه ولی تحقیقاتی که اونها می کردند، خدایی عالی بود! اصلا از یک تراز دیگه بود! می شد دو هفته دوام آورد به شدت اونها کار کرد اما فکر کنم اگه کسی یکسال بخواد با اون شدت کار کنه، خایه می سوزونه!!
موتور! منظورم موتور است، می سوزه.