خب،
یکی از جاهایی که مصاحبه داده بودم ایمیل داد و رد شدم.
سرم سلامت. لابد جای بهتری قراره قرار بگیرم.
بی نهایت از دست خانوم چی عصبانی ام. حرومزاده جواب یکی از ایمیلها را عمدا نمی ده. عوضش می گه بیا مقاله ات را تو یک مجله زپرتی چاپ کن که دو ماهه چاپ بشه. می خواد بشاشه به همه چیز. به قدری عصبانی ام که بدنم می لرزه وقتی فکرش می کنم! هیچ کاری هم از دستم بر نمیاد با این حرومزاده بکنم.
جواب اون ایمیلمو که ازش خواستم گزارش کارهای خودشو بفرسته داده. می گه من فقط گزارش پیشرفت کار نوشته ام فنی نیستند! و اضافه می کنه که تو هر مقاله ای که با من می دی باید از این ارگان بخاطر ساپورت مالی اش تشکر کنیم!! چه ساپورتی از من کرده، من نمی دونم. معلوم نیست من دانشجوی دانشگاه بوده ام یا نون خور یک موسسه خیریه. حالا این که دعوای مال بعدهاست و اگه اذیتم کنه خدا شاهد است که اذیتش خواهم کرد.
نشستم به مطالعه. کانال یوتیوب یک هندی را پیدا کردم که 33 جلسه یک ساعته درس دادنشو ضبط کرده. این یعنی طی یکماه می تونم با یکساعت مطالعه در روز، به خیلی چیزهایی که می خوام برسم. اگه همّت کنم البته!