امروز صبح قبل از شش بیدار شدم، کونمو هم کشیدم و رفتم دوچرخه را برداشتم، رفتم تو خیابون! هیچکس نبود. اشتباهی رفتم تو یک اتوبان!! چون خلوت بود تونستم ازش بیرون بیام و خلاصه بالاخره یک خیابون معقولی با آسفالت خیلی خراب برای پدال زدن پیدا کردم. یکم پدال زدم، بعدش کنار یک ساختمان متروک دانشکده یکم نرمش کردم و بعد سربالایی تندی را به مدت چند دقیقه رکاب زدم. خیلی سخت بود خدایی.
وقتی برگشتم، سر راه یک لیوان شیر گذاشتم تو ماکروویو، رفتم دوچرخه را قفل کردم و برگشتم شیر و قابلمه ای که از شب قبل مونده بود را برداشتم اومدم اتاقم. یکم ملت را سوک کردم، همه سر کار بودند. یکم سعی کردم کلیپ این آقا هندیه را ببینم، با یکی رفقا درباره خواب خوشی که دیده بود یک گپی زدم و بعد، هفت و نیم، تخت خوابیدم!
هشت بلند شدم صبحانه خوردم آقای کیریس را پیدا کردم و براش یک یادداشت گذاشتم بلکه بتونم یک کاری دست و پا کنم برای خودم. کیریس انگلیس است. من اصلا دست و دلم نمی ره برای فرانسه و ایتالیا و باقی کشورها درخواست بفرستم. ذهنم قفل شده روی نروژ، و الان که نروژ راه نمی ده به انگلیس رو آورده ام. تا ببینم خدا چی می خواد.