عصر جمعه است.

دیگه الان بهتره برای کسی ایمیل نزدم. خونده نمی شه طبعا. هفته های قبل هم که تو تعطیلات آخر هفته برای خانوم چی ایمیل زدم برای این بود که اگه خواست به هم بریزه و زرت و پورت کنه پیش شوهرش باشه و دو روز بعد که میاد دانشگاه آروم شده باشه!!

والله!

خیلی عجیب است، متنی که نوشته ام را پاراگراف به پاراگراف می دم به چت جی پی تی و می گم ارزشیابی کنه و بازنویسی کنه. اغلب داره بهم نمره ده می ده از بیست!! بعد اشکالات را که نگاه می کنم یکی دوجا شاید لغت the بیجا استفاده شده باشه. گاهی هم پس و پیش کلمات را اصلاح می کنه. می خوام بگم اصلا اونقدر خراب نیست که ده بشم از بیست اما، نمی دونم چرا اینهمه ضایع ارزیابی می کنه! و لابد همینقدر ضایع هست دیگه دشمنی که باهام نداره!

خیلی خوشحالم که بالاخره درک کردم که متن آکادمیک نوشتم یعنی نوشتن برای احمق ترین ها!! واقعا هدف من از تحصیلات خیلی اش این بود که بفهمم، نه که بدو بدو برم برسم به مدرک ته کار. این نکته را شاید بارها شنیده بودم اما درک نمی کردم. قانع نمی شدم، تا الان که بالاخره دوزاری ام افتاد که باید چه کنم!

متن علمی در بالاترین سطح هم که باشی باید به ساده ترین زبان، به دور از شعر و شاعری و کنایه و لفافه و صنایع ادبی نگاشته بشه، جوری که هررررررررررر خری، با خوندنش بتونه بفهمه!

حتی استادها!

:))

آخ آخ یادم افتاد به اون رفیق مشهدی ام، خانومه، چی بود اسمش؟ حیف قطع رابطه کردیم. مشهد که رفته بودیم ناهار مفصلی مهمونمون کرد تو رستوران یک هتل. حیف شد نتونستم جبران کنم و مدیونش شدم. کی بود؟ آخوند بود خانومه. چرا یادم رفته؟ نسیم! نسیم بود اسم اصلی اش. وبلاگش بود من و دیگر هیچ! یادم اومد. زن یک خرپول مشهدی شده بود و تازه قر هم میومد سر طرف! نه که اذیت کنه ها انگاری بگی ناز داشت خیلی. بعد معتقد بود با وجودی که به شوهرش می گه که وقتی می ری مسافرت حتما کوس خارجی بکن، اما شوهرش نمی کنه!! ریده!

الان که گفتم استاد یادش افتادم. با شعر همدیگه را می کوبیدیم. من براش نوشته بودم:

مرد میدانهای خالی ای تو استاد خیالی...

و اون نوشته بود،

ای که ریقویی خلاف اسم خویش، بر پر و پای عزیزان کم بپیچ!

:))