رسوم چینی
یکی از مشاهدات مکرر من در خوابگاه بین المللی در خصوص جماعت چینی و چشم بادومی بود!
هرچقدر به سمت شرق می ریم، قیود مزخرف و دست و پا گیر بیشتر و بیشتر می شه انگار، مثلا شما تصور کن خانومهای ژاپنی پشم فلانشونو نباید کوتاه کنند چون در استخرهای عمومی که کون لختی می رن از نظر رسوم جامعه خودشون، کار قبیحی است!
حالا نمی دونم مثلا عین ریش مومنان باید یک قبضه اش را نگه دارند یا یک سایه یا اندازه موی سرشون، خبر ندارم دیگه.
تو بحث خانواده و ازدواج، شنیده ام که شما اگه با یکی از این چشم بادومی ها ازدواج کنی، زیرتریلی هم که بری و ورقه کاغذ بشی، این ولت نمی کنه! نه که نخواد، کی حوصله داره از یک خمیرمجسمه له و لورده نگهداری کنه، بحث اینه که فرهنگش این اجازه را نمی ده و باید بمونه تاوان کار نکرده اش را بده!
گفتم تاوان، یک خبری خوندم که حرامزاده یاسرعرفات در یک تصادف شدید له و لورده شده حرومزاده! ایشاالله تو همین دنیا جزای کارهاشو بگیره.
باری.
حالا چیزی که تو خوابگاه می بینم اینه که این دخترهای چشم بادومی ولو که بصورت غیرمجاز یک نر هم نژاد خودشونو بیارند تو خوابگاه، برای مصارف آخر هفته و زیست انسانی، علی رغم اینکه اصولا طرف نباید در ملا عام ظاهر بشه چندان، اما انگار بخشی از فرهنگشو هست که نر، خانوم را مشایعت می کنه! درست عینهو بادی گارد، همیشه پشت سر دخترها یک نر چشم بادومی هم هست که حتی ممکنه دیگ و قابلمه ها را هم دست نزنه ها، ولی دنبال طرف میاد! یکجور مثلا حمایتگر بودن، یک جور وظیفه نهادینه شده، یک چیزی که گفتم، حال آدم ازش بهم می خوره به نظرم!