به نظرم می رسه آدمها هرچقدر از درون تهی تر می شن، تو شبکه های اجتماعی بیشتر فعال می شن!

کسی که چندین آیدی را می چرخونه و تو هر کدومشون پونصد تا پست تازه می ذاره هر روز،

به نظرمن،

این به بلند ترین بیان داره فریاد می زنه که تنهاست، که خسته است، که رهاست!! که دنبال یک مفهومی است تو زندگی تو روزمره تو حیات تو بقا که بتونه بهش چنگ بزنه، که مشغول بشه، که هویّت بگیره ازش!

بدتر از این، خیلی وقتها وقتی بدونی در روزمره یا زندگی طرف چی می گذره بعد پستهاشو دنبال کنی می بینی به دقیق ترین وجه ممکن داره زندگی خودشو جار می زنه!! اونی که از قبح خیانت می نویسه، خیانت دیده! اونی که از دو رویی شکایت می کنه، درگیر با نفاق و دو رویی آدمهای اطرافشه! اصلا یک جور ترسناکی، همه لختند جلو هم!! منتهی بحث اینه که کسی هم حوصله نداره بقیه را رصد کنه! هرکی فریاد خودشو می زنه و رد می شه...

امروز یک متنی از سال 1993 می خوندم، باعث شد بخشی از پایان نامه ام را عوض کنم! :))

طرف 1044 صفحه گزارش نوشته اون زمان! واقعا حرف حساب داشتند به نظرم! بعدها تا به همین الان، قشنگ ریده شد به علم! همینطور که به سایر مفاهیم و ارزشها و ادیان و اخلاق...