گاهی که خانوم چی یک کامنت درست داده، لذذذذت می برم از خودم!
کلا، لذت می برم از خوندن متنی که نوشتم. از کاری که کردم.
تو فوق لیسانسم این حس را نداشتم! از مقاله ای که اون موقع دادم همیشه شرمنده بودم!! بعدها دیدم اونم خوب بوده ها، معمولی بوده در بدترین حالت. منتهی الان،
الان هر فصلشو که ورق می زنم یک چیزهایی نوشته ام که یقین دارم برای خیلی ها تازه است! حس خوبی بهم می ده این!
بعد اون کامنتها که گفتم سر ذوق میاره منو، اونهایی هست که این الدنگ فکر می کنه خیلی کار زیادی برام تراشیده منتهی سه سوت، با دوخط پس و پیش کردن برنامه ام می تونم تولیدش کنم و محصول را بکنم تو چشش، بگم بیّاه!
یکی از این موارد این بود که با شرمندگی و احتیاط ازم می خواست که کدهایی که نوشته ام را ضمیمه کنم ته پایان نامه ام. من مخالف بودم چون هیچوقت خودم کدهای ضمیمه هیچ کتابی را نخوندم. نمی شه فهمید چی تو ذهن طرف می گذشته. اتلاف وقت است. اوایل تحقیقم یکی از پیشنهادهایی هم که این بهم داد این بود که کدهایی که بقیه نوشته اند را می تونه در اختیارم بذاره و من می دونستم بهتره زباله گردی نکنم، ز بیخ رد کردم و ز بیخ همه چیز را تولید کردم خودم!
اینه که الانه، همه اش تو مشتمه! می گه کد را بذار ته پایان نامه، جوری چیز قشنگی می ذارم براش که یقین دارم وقتی ببینه فکّش می افته! در عین حال، هیچی هم عایدش نمی شه چون به انتخاب خودم بخشهایی از کد را گفته ام چاپ بشه، بخشهای غیرکلیدی را نه! حالا کافیه یک خط، اصلا یک نقطه تو اون بخشهای غیرکلیدی حذف بشه! عمرا کد اجرا بشه! می دونید دیگه کامپیوتر چقدر خر است!! خطا می ده تاقیام قیامت!