سماع، دختر عرب آفریقایی، بانیم وجب قد و دومتر پهنا، قشنگ می تونه اعصاب منو غلتک بزنه!

دیروز عصر، رفتم آشپزخونه. این حرومزاده تماااام روی اپن و گاز را پر کرده از گوشت! اندازه یک قصابی گوشت پهن بود. بعد ترازو گذاشته بود و کیسه کیسه کرده بود بخشی از گوشتها را. انگاربگی که عیدقربون باشه، داشت لابد برای خیرات گوشت آماده می کرد.

خیلی بود.

بعد این حرومزاده دو ماه قبل که دزد اومد خوابگاه و دو سه سری تخم مرغ ازش دزدید، به حد مرگ دلخور بود. ایمیل زد که 60 یورو از من دزدی شده بهم پس بدید! این ایمیل را من امضا نکردم، و از اون تاریخ حسهای درونی ای که نسبت به هم داشتیم، ریخت بیرون!

واااااقعا بدم میاد ازش!

من ریدم به این دین که همه اش تظاهر و خدعه است! بگو آخه حرومزاده کسی که بی خانمان و نیازمند گوشت قربونی تو باشه شعله و آشپزخونه داره که بتونه گوشت بپزه؟ همه اش شوآف همه اش نمایش همه اش شارلاتان بازی! مردم رافقیر کنی بعد یک تکه نواله بندازی جلوشون که قدردانت باشند! از اول تا به امروزش همین بوده اند این حرومزاده ها.