مدتها مردم خون خوردند که افاغنه بی حساب و کتاب وارد شده اند و مشکل ساز شده اند،

به گوش کسی نرفت.

من کلیپی دیدم از یک کارگاه که طرف با همه فک و فامیلش کار فنی می کردند، و خودش می گفت که نظامی بوده و درجه دار بوده و بقیه افرادش هم به اون حرفه بوده اند و الان همه با هم دارند تو این کارگاه کار تولیدی می کنند.

بهره برداری های حکومتی هم که ازشون بر همه هویدا بود.

منتهی،

الان عصری تحلیل قشنگی شنیدم از یک روزنامه نگار.

می گفت، طرف کارگر افغانی میاد کنار میدون می ایسته و خیلی مواقع هم کار گیرش نمیاد ولی همچنان همیشه هست و به اقامتش ادامه می ده،

این افغان، از کجا تامین معاش می کنه؟!

تحلیل روزنامه نگار این بود که این کارش کارگری نیست، فروش اطلاعات است!!

و چه قابل باور هم هست اگر یک افغان که قبلا تو کارهای استخبارات و نظامی گری بوده و تربیت شده برای جمع کردن اطلاعات، الان بیاد با خیال راحت از صبح تا شب یا کنار میدون باشه یا بعنوان سرایدار تو کاخها و باغهای مقامات مشغول به کار باشه و بجز بخور نمیری که از اینها می گیره، اطلاعات لازمه را به هرکسی خریدار هست هم بفروشه!

دقت کردید چی شد؟ عین دوربینهای تشخیص چهره، این چاقو هم برعکس شد و به شکم بدخواه فرو رفت، تا دسته انشاالله!

قطعا همه شون اینکاره نبوده و نیستند. قطعا آدمهای سالم و بی پناه هم بینشون زیاد هست، منتهی این فرمت پذیرش گله ای، حتما بستر لازم را فراهم می کنه که یک عالمه اطلاعات خود شما عوضی ها به جایی که باید مخابره بشه،

بشه!

حالا برید فکر کنید که هنوز هم می خواهید اینها را داشته باشید، یا نه!