فردا مجلس اینجا یک قانونی را به رای می ذاره، و احتمالا بهش رای مثبت می ده، اونم اینکه برای اعطای شهروندی بجای 5 سال باید 10سال اقامت قانونی تو این کشور داشته باشه.

این روند، به شدّت زندگی خیلی ها را به هم می ریزه. معلوم نیست جزییات قانون چیه و به من هم می خوره یا برای بعد از ماهاست متهی هرآنچه که هست برای کسی که به امید داشتن شهروندی یک کشور اروپایی چندین سال به خودش سختی داده، بی نهایت خبر بدی است. در حدی که این رفیق ما که الان 4.5 سال است اینجاست به حد مرگ، فرو ریخته بود. دیگه اومد نشست یک عالمه حرف زد یکی دو تا چایی خورد، پاشد رفت.

حالا من دیشب برای اینکه ذکر مصیبت نشنوم و امواج منفی بقیه را دریافت نکنم باهاش بیرون نرفتم. شب سان جوآن بود و آتشبازی بود هوا کردن بالنهای شادمانی. خودم نیمه شب رفتم بیرون و چقدر همه بیرون بودند و ترافیک انسانی بود حتی! نیم ساعتی ایستادم، دلم گرفت! فکر کن صداهای انفجار بود همه جا، بعد من کسخل فکرم رفته بود به اینکه الان تو کشور من هم همین صداها به هواست ولی بجای رقص نور و شکفتن گلهای رنگ رنگ، مرگ بر مردمان فرو می ریزه. نتونستم بمونم. یک موقعی برگشتم که هیچ کس بر نمی گشت...

لعنت به اونهمه مقام و مسوول و نظامی بی خایه که هیچکس هیچ گهی نخورد تا به این لحظه...