چند وقتی بود ایده ای برای غذا نداشتم. هوا گرم است و پختنی خوردن دلچسب نیست. با اینحال چند روز که پشت سر هم نون ماست بخوری می بینی که دیگه چشمات درست نمی بینه! دیروز تو اینستاگرام دیدم یک پدردختری تبلیغ یک غذای محلی شیرازی کردند به اسم یخنی عروس دوماد! یا همچین چیزی. همون دیزی بقیه جاها بود. آقاهه حتی یک چاقوی مناسب بریدن سیب زمینی یا پیاز نداشت منتهی، آشپز بود بهرحال.
دیگه نخود لوبیا خیس کردم دیروز و، امروز هم ساعت نه و نیم نشده، رفتم همه مواد را از گوشت و پیاز و نخود و لوبیا و رب گوجه ریختم تو قابلمه!
خیلی طول نکشید، با اینکه همه را تفت هم دادم. بعدش هم گذاشتم تو فر که هم جلو چشم نباشه هم اینکه کسی اشتباهی دمای زیرشو کم و زیاد نکنه.
هر نیم ساعت رفتم سر زدم بهش، که به نظرم زیاد بود! پس کی کار کنم؟!
کار هم پیدا نکردم و کم کم به بحران می خورم. متاسفانه.