آدمها چقدر عجیب زندگی می کنند خدایی...

دو تا خواهرمحجبه هستند که به خرج خودشون اینجا دانشجو اند. من می فهمم چقدر ممکنه تحت فشار مالی باشند. از مچاله بودن جسمشون می شه فهمید حتی! از اینکه شبها نون پنیری چیزی می خوریم! از کنار هم گذاشتن همه چیزها، نه فقط یک چیز که ممکنه ربطی به فقر نداشته باشه منتهی،

همین دو بزرگوار هرگز تا حالا حتی یک تخم مرغ تو آشپزخونه درست نکرده اند بخورند.

الان دیدم ساندویچ خریده بودند. بی شک هر پرس غذای بیرون بالای شش یورو در میاد. نرخ معمول 12 یورو هست. من ظهر یک مرغ درست کردم خود مرغش کمتر از سه یورو شد، تمام مخلفاتش هم بگو سه یوروی دیگه، منتهی به مقیاس غذای اینها اقلا چهار پرس است!

می خوام بگم یک عده ای، شرایط بغرنج زندگی را، مدیریت نمی کنند، تحمل کردن فرق داره با مدیریت کردن ها!! مدیریت یعنی که رنجها را کم کنی. اگه بجای رستوران و سلف، خودت غذا بپزی می تونی دو وعده در روز با همون هزینه غذا بخوری و لذا بجای گشنگی کشیدن، بجای تحمل یک زجر، ...

ولش کن. شایدم من نمی فهمم.

قطعا.