در راستای همین بی کس و کاری که تو پست قبل نوشتم،

شب قبل تو لینکدین به دومینیک هم پیام دادم!

دومینیک یک کاره ای هست توی نروژ. ظاهرا استادهای اینجا را می شناسه و اینها هم اونو منتهی، دیدم پیغام پسغام ها افاقه نمی کنه، خودم بهش پیام دادم و می بینم که صبح جواب داده که ما تعطیلات هستیم ولی رزومه ات را می فرستم برای قوچ علی،

مثلا،

که ببینه.

...

کس نخارد پشت من،

جز ناخن انگشت من!

...

به بیان دیگر،

زنده باد جلق!

...

استعاره اش می شه این!

تا بیای منتظر یکی بشی و طرفو گرم کنی و خایه/پستونشو بمالی و برسی به مطلوب، سه سوت، به قول شاعر،

درجوانی تا توانی منّت دختر نکش،

دست خود را حلقه کن بر قامت کیرت بکش!

خیلی اخم و ترشی نکنید ها! همه را شراب عرفانی و استعاره از چیزهای خوب بگیرید که براتون قابل هضم باشه!! من به امید هررررررررررررر خری نشستم، دست آخر نا امید پاشدم! اون از کار پیدا کردنم، اون از پیدا کردن راه حل برای پایان نامه ام، اون از امکان شرکتم تو کنفرانس...

و غیره!