حوالی نه شب، به وقت ما!

می خواستم برای استرالیا اپلای کنم، نرسیدم. دستم بند بود به افاضه کردن در مقاله ام! هنوز هم به آخر نرسیده نامرد.

چقدددر خمیر کردم! کی حال داره بپزه اینهمه را!!

هنوز هوا روشن است. تازه شام خوردم. کلا امروز غذای درست درمون نخورده بودم. نون و ماست و نمی دونم سالاد و میوه، غذا نیست خدایی.

بریم بنویسیم.