خب نتایج اومد و، علی آقا بورسیه را گرفت. سلسو هم گرفت.

من وااااقعا بدم میاد از این علیه!

این و سلسو دو مدل مختلف اپلای کرده بودند. هنوز که سلسو نیومده بود این داشت می گفت برنده شدن تو اون مدلی خیلی راحت تره. یعنی از الان داستان این آدم بزرگ اینجور کلنگ می خوره که چه کار شاقّی کرده که تونسته بورس بگیره و خیلی کم می گرفته اند و این شاخ بوده که گرفتنش و الخ و دولخ!

آدم پوک، حالا دیگه داستان باید بسازه از قدرتش!

داشت می گفت مال ما سخت تر بوده و الخ که سلسو اومد. بهش تبریک گفتن و ازش سوال کردم که چند نفر بودید و چندتا را گرفتند مشخص شد مال سلسو اینها از بین نهصد نفر صد نفر گرفته اند، مال این شاسکول از بین صد نفر، سی تا گرفته اند!

خب آدم مریض! چه دردی به جونته آخه الدنگ؟!

خدایا شر اینو که مستدادم کردی، دمت هم گرم، اما اقلا رومونو از روی هم ببر!!

فامیل ما هم بالاخره تونست ویزا بگیره و اگه خدا بخواد دانشجوی آکسفورد بشه. مامان این هم همه اش می ناله! همه اش نکّ و نالش هواست!! اصلا معلوم نیست خلق الله چه مرگشونه به خدا!

اولی اش خودم!