سبزی هامو شستم و خرد کردم و فریز کردم. تقریبا ساعت سه تمام شد کارم.

به چهارنفر از ایرانی ها هم سبزی خوردن دادم. مریم درشته، دوخواهرون و زید رفیقمون. بازم هست منتهی، ول کردم بقیه را! عادت چیز خوبی نیست. اینها هم عادت می کنند. به نرها که اصلا نمی خواستم بدم. اون امیر درازه که انگار میونه اش خوب نیست با ما، نمی جوشه. این یکی هم زیادی بهش رسیده ام، کافیه براش. می مونه یک دختر دیگه اونم ولش کن! برا قسمش که به همه ندادم!

والله!

اولین بار بود مرزه می دیدم. خوشمزه هم بود. ریحون ها خرکی شده بود و گل کرده بودند. نعنا ها هم ضخیم اند و بز خور! جا نداشتم تربچه بخرم.

برم یکم مقاله بنویسم. فقط دو هفته وقت دارم که مالک باشم بر یافته های خودم. بعدش که نون خور خانوم چی بشم، زبونم کوتاه است دیگه.