ما هنوز آب گرم نداریم. کم کم می شه سه شبانه روز.
این دو روز یک دوش آب سرد گرفتم، یک گربه شور هم دیشب با دو پارچ آبی که داغ کردم انجام دادم.
نمی دونم ماها که الان این بوی لاشه را می دیم، این جماعت مو بلند چه بویی می دن!!
گفته شده که تا چند ساعت آینده تکه ای که شکسته بوده جایگزین و آب گرم برقرار می شه. باید دید. اما من واقعا بو می دم دیگه!! به آب گرم احتیاج مبرم دارم.
ناهار، تاسکباب پریروز را داشتم. هنوز هم ازش موند یکم. ماست موسیر چکیده، نون خونگی و ته همه اینها یک خرمای درشتتتت!
تو این آزمایشهایی که دادم قرار شده ویتامینها را هم چک کنه. آخه بهش گفتم استخون دستام، بند انگشتهام اول صبح که بیدار می شم درد می کنه. پرسید مفصل؟ گفتم نه. ولی کلا صبحها مثل ابوالفضل است وضعیتم! دستها بی حس، درد در استخوان! دردش سبکه البته منتهی، هست بهرصورت. حالا ده روز دیگه جواب تستها مشخص می شه ببینیم چی کم داره بدنمون. لابد یک چیزی اش کمه که اینجور به خرمای بعد ناهار مایلم!
نه؟