یک آهنگی را نمی دونم نجفی خونده یا کسی از هم نسلهاش،
نمی تونم متنش را پیدا کنم. ترجیع بندش این بود که من یک براندازم.
به گوووووش، رهبر ... برسد
من یک براندازم.
قشنگ بود. باید پیداش کنم سر صبر.
یادم افتاد به سلام فرمانده :))
خداوند هیچکس را مفتضح صغیر و کبیر نکنه، خدایی!
اومده ام دانشگاه.
صدای چمن زن ها به هواست، فقط. ده و بیست دقیقه شده و سارا تو اتاقشه، بقیه تعطیلات. مصری باید امروز بیاد. نمونه اش سر دستگاه آزمایش بود.
کار خاصی از پیش نبردم. یعنی چیزی که فکر می کردم بشه، نشد توی تست. همون خونه هم می تونستم انجامش بدم با کامپیوتر و ریاضیات.
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 12:53 توسط مسیح
|