از مطبخ اومدم، رو گوشی ام شماره همسایه ام بود. زنگش زدم بر نداشت. نوشتم مطبخ بودم...

بعد که بشقابمو کشیده بودم زنگ زد، می گم چی شده؟ می گه مکانیزم ماشه را فعال کردند ناراحتم!

تو دلم گفتم به تخمم!

ماشه را نمی گما،

تو رو می گم!

باز غمباد گرفتی یادت افتاد زنگ بزنی با من صحبت کنی الدنگ؟

یکی دو جمله که رفت جلو بهش گفتم غذای من آماده شده پاشو بیا با هم بخوریم! شکر خدا نپذیرفت و مکالمه به گا رفت!