خدایی، دل خوش سیری چند؟

اومده ام دانشگاه. خدمه، یک خانومی است، یا سنش خیلی بالاست یا خیلی شکسته شده. کلا سی چهل کیلو است. کارش اینه که سرشو بکنه تو سطل های آشغال و خالیشون کنه.

منتهی همین رقّت، از صبح انگار بگی مگس تو آب گرفتار شده باشه، زیرلب داره وز وز می کنه و آواز می خونه!

هشت صبح!