از طرف مجله فلان، نسخه نهایی مقاله اولم را داده اند که اگه ریزه اصلاحاتی لازم هست بکنم و الا منتشر بشه.
نهم جولای سال قبل ارسال کردم. اگه یک هفته دیگه صبر می کردند می شد 14 ماه که یک مقاله پروسه داوری و اصلاحات را پشت سر می ذاره.
خدا رحم کرده چیز جون دار و تازه و در عین حال بسیار خلاصه ای بود!
گشنمه. دیشب تو ماهیتابه جدید کوکوی سیب زمینی درست کردم. خوب بود که بزرگ بود! قبلش نچسبش کردم و فکر کنم سوزوندم ماهیتابه را! نمی دونم. شاید باید قبلش اون کلیپ نحوه نچسب کردن ظروف استیل را می دیدم بازم. به حافظه ام اعتماد کردم. مهم نیست البته. مهم اینه که نچسبید بهش. ولی خب رنگش از استیل قشنگ نو به رنگ زرد کارکرده تبدیل شد.
آب نداشتیم دیشب. صبح یک قابلمه آب جوش درست کردم با کتری برقی و هیتر. بعد تو یک حمام تنگ، به زحمت دمای آب جوش را متعادل کردم وگربه شور کردم خودمو یکم.
امروز می خواستم ایمیل بزنم به این شرکتی که قرار مصاحبه بهم داد. ترسیده بودم. شرکت هیچی نداشت! تو وبسایتش هیچی نبود! گفتم نرم اونجا کلکم را بکنند! ایمیل زدم اقا اطلاعات شرکت شما کجاست؟ می بینم می گه تو اینستاگرام! رفتم می بینم یک شرکت معماری است. فرصت نشد کارهاشو دقیق ببینم اما، به نظرتون یک شرکت معماری چه کار به من داره الان؟! فردا چهار عصر می رم سر قرار. دیگه نمی ترسم. اما این معمارها هم قر و قمیش خیلی دارند.
این اقا ترکه اومد یک سر. می گم دیگه نمیای دانشگاه؟ می گه هنوز چون دانشجوی رسمی نیستم بهتره نیام! واقعا بعضی ها کسخل اند!! این الدنگ دو ماه قبل عین کارمند میومد مینشست، منتظر بود که اگه نتایج بورسیه اومد و رد شد برگرده ایران. الان که نتایج اومده و همه یقین دارند که این دانشجو خواهد بود، می گه بهتره تا ثبت نام نکرده ام نیام!
بدم میاد از بعضی شخصیت ها. یکماه قبل عین بید می لرزید به خودش، الان اومده بهم می گم که بچه ها (بچه ها مرجع اطلاعاتی این باباست! از همه جمع می کنه به همه تحویل می ده)، آره خلاصه می گه بچه ها یک چندتا فعالیت اقتصادی ثبت می کنند اقلا شش تا فاکتور صادر میکنند از روشون مالیات می دن این اثبات می کنه که اینجا شاغل هستند و بهانه برای تمدید کارتشون هست! می گه تو هم همین کار را بکن.
راستش، من حاااالام بهم می خوره از این کارها. از این تلاشها بذار بگم!