چماق در ماتحت
اینو برای یک دوست مشخصی می نوسیم.
ایشون، کارمند فلا جا هست.
طبعا ریسی داره و زیردستی.
وقتی ما خواستیم دکتر بشیم،
سالها قبل،
به ایشون گفتیم.
از اونجا که اگه به حسادت نبود یک شوهر برای تمام دنیا کافی بود،
ایشون بدّو بدّو بدّو رفت دانشگاه دارغوز آباد علیا،
شبانه،
ثبت نام دکتری کرد.
بعدها هم گاهی خبرشو می گرفتم دراز کشیده بود همیشه و یک مشت کاغذ دورش پهن.
یکسال قبلتر هم دفاع کرد و،
شد خانوم دوکدر!!!
خداشاهده اگه بگی قد ......... به معلوماتش اضافه شد!!
جلسه دفاعش را من می دونم چطوری بود!
درس خوندنش هم که همیشه خوابیده!!
یحتمل در حالت خوابیده عملکردش خوب باشه الانه، اما سرپا، بعیده!
باری.
الان پیام داده که از تهران فلان مسوول اومده و ما را صدا زده اند و نظرت چیه من بگم که من دکتری دارم، چرا من رئیس نباشم!
بهش می گم ببین رفیق، رئیس شدن فقط به مدرک داشتن که نیست. باید عضو تیم هم باشی، مادرجنده و پدرسوخته هم باشی! اینه که خودتو خراب نکن، ریاست را به تو نمی دن تنها چیزی که رخ می ده با مطرح کردن این حرف اینه که شما خودتو به چماقی تبدیل می کنی در دست مسوول مافوق، که هر موقع صلاح بدونه و بخواد رئیس تو رو اذیت کنه، این خواسته ات را به زبون میاره و سر طرف منت می ذاره یا طرف را می ترسونه و خلاصه که شما چماقی خواهی بود که باهاش رئیستو می گاد!
خلاصه کنم اینه که شما چماقی خواهی شد در مقعد رئیست! حالا خود دانی!
اولین چیزی که عایدت می شه اینه که گهی می شی!!
یعنی رئیس بلافصلت باهات چپ می افته چون به واسطه تو صندلی اش داره به گا می ره!
فلذا،
بهتره که شما بگی آقا ریاست به صلاحدید خودتون، چشمی به صندلی کسی ندارم، اما برای اینکه انگیزه های درون سازمانی بره بالا و همکاران دنبال تحصیلات باشند، خوبه که مدرک منو در حقوق دریافتی ام لحاظ بفرمایید!
اینجوری اگه رئیست هم بشنونه، در حد کمتری اذیت می شه که مثلا فلانی اندازه من یا شاید بیشتر از من داره می گیره. اما از بابت صندلی گرچه دلهره به جونش می افته ولی دیگه با تو سرشاخ نیست!
اون مسوول بالادستی هم طبعا شعورش می رسه که باید این تعویض را انجام بده و گوشه ذهنش هست بالاخره یک جایی هم دو تا رعیت بیشتر به تو می ده که چند صباحی هم تو شلاق بزنی به گرده خلق!
حق مشاوره ام چنده ازش بگیرم؟