دیروز مجدد دزد زد به خوابگاه،
یک مشتی غذا از تو یخچالها و کمد ها برداشت و یکم ریخت به هم.
داد و فغان همه در گروه واتس آپ در اومد که هی واااااای چرا رسیدگی نمی کنند!
یکی گفت ماست منو برده اند، یکی گفت تخم منو خورده اند، یکی گفت غذای من شل شده بود خلاصه جو گیر شدند،
در یک حماقت دسته جمعی، اعتراض کردند،
اداره خوابگاه ها یک نگهبان گذاشت دم در، با لیست افراد!
الان، نصف خوابگاه تو پیاده رو داره کون می ده یا ماچ می کنه :))
نگهبان، مانع این شد که ملت شرکای جنسی حسّی شونو بیارند داخل!
اینه که فغان همه بلند است که هی وای من ما انسانیم!! اینجا زندان نیست! ما اتاق میهمان می خواهیم! ما، ما، ما!
دختره عنتر، ...
ولش کن!
پسره را بگو، خدایی این پاکستانیه خیییلی چیز تمیزی سوار شده بود! منتهی هم کوس تمیز می خواست هم ماستشو که از تو یخچال برده بودند،
ییهو سردی اش شد!
:))
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 23:38 توسط مسیح
|